در هر جامعه ای اولین مطلبی که به آن نیاز است این است که مبانی فکری برای زندگی مشخص باشد به این معنی که باید مشخص شود که چرا باید زندگی کنیم و چرا باید برابری در بین افراد باشد و همچنین عدالت چه معنی دارد و چرا باید به عدالت رفتار کرد و مبنای این اصول چه میباشد
این امر در اروپا با سیره عقلا مشخص و مبین شده است یعنی تمامی این موارد به نحو روشن و مبین مشخص و روشن شده است و این امر در بستر فکر و تاریخ با اشکالات فراوانی که داشته پخته شده و نتیجه آن اروپای امروز است.
در حقوق خودمان نیز باید مبانی را روشن و مبین نماییم به نظر میرسد که در حقوق کشور ما مبانی حقوقی و فکری به شدت مبهم میباشد باید سعی کنیم که این مبانی را مشخص نماییم باید سعی کنیم ابهامات را در حقوق خود مشخص نماییم که بتوانیم این ابهامات را برطرف نماییم
باید با دلیل و استدلال مشخص نماییم که چرا باید به قانون عمل کرد و همچنین جایگاه اخلاق را در زندگی خود مشخص نماییم
به عنوان مثال تا به حال از بسیاری افراد پرسیده ام که چرا زندگی میکنید شاید باور این مطلب مشکل باشد شاید هم عادی ولی کسی را ندیدم که در زندگی پاسخی راسخ و مطمئن به این سوالات داشته باشد!
و یا در مرحله ای دیگر در رابطه با برداشتهای که از دین وجود دارد هر کس برداشت مستقلی از دین دارد ، دو دسته که کلا با هم مخالف میباشند هر دو به یک دین استناد میکنند !
ایا این امر ریشه در این ندارد که ما نه تنها برای خود مبانی مبهمی داریم یا مبنا نداریم بلکه در دین هم این مسئله به نحوی وجود دارد به این معنی که این ابهام در دین هم که برای مردم ما مهمترین مسئله است وجود دارد !
آیا این ابهامی که در این مبانی وجود دارد موجب این امر نشده است که هر کس به هر نحو که به نفع خودش است، از این ابهامات استفاده می نماید ؟!
آیا بر طرف کردن این ابهام به عهده نهاد خاصی است و یا همگی ما موظف به روشن کردن ابهام هستیم؟!
این امر در اروپا با سیره عقلا مشخص و مبین شده است یعنی تمامی این موارد به نحو روشن و مبین مشخص و روشن شده است و این امر در بستر فکر و تاریخ با اشکالات فراوانی که داشته پخته شده و نتیجه آن اروپای امروز است.
در حقوق خودمان نیز باید مبانی را روشن و مبین نماییم به نظر میرسد که در حقوق کشور ما مبانی حقوقی و فکری به شدت مبهم میباشد باید سعی کنیم که این مبانی را مشخص نماییم باید سعی کنیم ابهامات را در حقوق خود مشخص نماییم که بتوانیم این ابهامات را برطرف نماییم
باید با دلیل و استدلال مشخص نماییم که چرا باید به قانون عمل کرد و همچنین جایگاه اخلاق را در زندگی خود مشخص نماییم
به عنوان مثال تا به حال از بسیاری افراد پرسیده ام که چرا زندگی میکنید شاید باور این مطلب مشکل باشد شاید هم عادی ولی کسی را ندیدم که در زندگی پاسخی راسخ و مطمئن به این سوالات داشته باشد!
و یا در مرحله ای دیگر در رابطه با برداشتهای که از دین وجود دارد هر کس برداشت مستقلی از دین دارد ، دو دسته که کلا با هم مخالف میباشند هر دو به یک دین استناد میکنند !
ایا این امر ریشه در این ندارد که ما نه تنها برای خود مبانی مبهمی داریم یا مبنا نداریم بلکه در دین هم این مسئله به نحوی وجود دارد به این معنی که این ابهام در دین هم که برای مردم ما مهمترین مسئله است وجود دارد !
آیا این ابهامی که در این مبانی وجود دارد موجب این امر نشده است که هر کس به هر نحو که به نفع خودش است، از این ابهامات استفاده می نماید ؟!
آیا بر طرف کردن این ابهام به عهده نهاد خاصی است و یا همگی ما موظف به روشن کردن ابهام هستیم؟!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر